تبلیغات
SPECIAL
 
FORSAT3000

تشیع علوی - تشیع صفوی تشیع حقیقت - تشیع مصلحت ، دکتر علی‌ شریعتی

نوشته شده توسط :forsat3000
جمعه 30 دی 1390-01:35 ب.ظ

"تشیع مصلحت"، تشیع صفوی است و در برابرش تشیع علوی که" تشیع حقیقت" است. همیشه مصلحت، روپوش دروغین زیبایی بوده است، تا دشمنان"حقیقت"، حقیقت را در درونش مدفون کنند. و همیشه "مصلحت" تیغ شرعی بوده است تا حقیقت را رو به قبله ذبح کنند. که مصلحت همیشه مونتاژ دین و دنیا بوده است.

...آنچه گفتی حقیقت است، راست میگویی،خوب تحلیل کردی و نظریه‌ات "کاملا نظریه اسلام است" اما! ...مصلحت نیست.

این منطق کیست؟ این مصلحت‌اندیش و منطقش، دشمن و مخالف علی است، و با همین ابزار و ضربه است که علی، خانه‌نشین می‌شود و هنوز هم همین "مصلحت نیست"ها را چون سدی در برابر همه جنبشها و کوشش‌ها می‌بینیم.

میگوید: "فلان کتاب پر از روایت مجعول است، افکار را خراب میکند ضررش از هر کتاب ردیهای برای عقاید مردم این زمان بیشتر است..." میپرسیم: "پس بفرمایید تا مردم بدانند و با خواندنش منحرف نشوند، جوانان نخوانند تا با خواندنش به اسلام بدبین نشوند!" بله ، ولی ... خوب ... مصلحت نیست!

میگوید: "سینه‌زنی و قمه‌زنی و تیغ‌زنی و جریده‌کشی و نعش‌بندی و این حرکات با اسلام سازگار نیست، لخت شدن مردها در انظار، آسیب زدن به بدن، شرعاً جایز نیست"، میگوییم: "پس اعلام بفرمایید تا نکنند، مخالفان اسلام و تشیع نبینند، شما خودتان درستش کنید تا دیگران جور دیگری جمعش نکنند..." مى‌فرماید: "بله، ولی... مصلحت نیست"

اعتراف میکند که: "این جور وعظ و تبلیغ دیگر برای این زمان مؤثر نیست، در برابر هجوم تبلیغات غیرمذهبی و ضد مذهبی و مجهز به آخرین وسائل ارتباطی و آموزشی و تبلیغی و شیوههای هنری و فنی و علمی جدید نمیتواند مقاومت کند و از اسلام دفاع اثربخشی کند، باید فیلم را، تلویزیون را، تأتر را، رادیو را در خدمت بیان جدید مذهب آورد..."

خوشحال می‌شوی از اینهمه روشن‌بینی و هوشیاری و احساس زمان و نیاز زمان و قدرت نقد تحلیل اجتماعی و پیشنهاد میکنی که: "اشکالی ندارد ما حاضریم هر کاری از دستمان برآید در این راه انجام دهیم." بلافاصله: "بله، ولی هنوز زود است ، فعلا مصلحت نیست، مصلحت نیست ، مصلحت نیست ، مصلحت نیست.

آری، حقیقت نیست اما مصلحت است، حقیقت است اما مصلحت نیست.

"این است شعار" تشیع مصلحت"

"تشیع مصلحت"، نابود کننده "تشیع حقیقت" است، همچنانکه در تاریخ اسلام ، "اسلام حقیقت"، قربانی "اسلام مصلحت" شد، که آغاز نبرد میان مصلحت و حقیقت در سقیفه بود، و مصلحت پیروز شد و از همانجا، همچنان ادامه دارد و همچون دو خطی که از یک نقطه آغاز میشود و با زاویه یک درجه‌ای از هم دور میشوند و هر چه میگذرد فاصله بیشتر میشود و بیشتر تا فاصله حقیقت و مصلحت، میشود فاصله ظلم و عدل، امامت و استبداد، جمود و اجتهاد، ذلت و عزت...، یعنی گذشته و حال.

این است که برای گریز از تمامی مسئولیتهای شیعه بودن (مذهب مسئولیت) راه حل‌هایی ساخته‌اند و میسازند، تا خوابشان نیاشوبد. من که تمام عمر شاهد قربانی شدن و پایمال شدن حقیقت‌ها، بوسیله انسانهای مصلحت پرست بوده‌ام، در مورد "مصلحت" عقده پیدا کرده‌ام و اعتقاد یافته‌ام که

هیچ چیز غیر از حقیقت، مصلحت نیست

 

تشیع علوی تشیع صفوی
تشیع علوی تشیع پیروی است تشیع صفوی تشیع ستایش
تشیع علوی تشیع مسئولیت است تشیع صفوی تشیع تعطیل همه مسئولیتها
تشیع علوی تشیع آزادی است تشیع صفوی تشیع عبودیت
تشیع علوی تشیع انقلاب کربلا است تشیع صفوی تشیع فاجعه کربلا
تشیع علوی تشیع اختیار است تشیع صفوی تشیع جبر
تشیع علوی یاری حسین است تشیع صفوی گریه بر حسین
تشیع علوی تشیع انسانیت است تشیع صفوی تشیع قومیت


لینکهای مرتبط: منبع 

۴۰ میانبر صفحه کلید ویندوز که باید بدانید

نوشته شده توسط :forsat3000
چهارشنبه 7 دی 1390-11:06 ب.ظ

هنگامی که پای کامپیوتر به میان می آید هر کسی نیاز به سرعت بالا و انجام شدن هر چه سریع تر کارها دارد. برای مثال زیاد اتفاق می افتد که کارمندان در ادارات تحت فشارکارفرمایان یا رئیس خود قرار بگیرند که کاری را سریع تحویل دهند، و غیره. در این صورت، همیشه دانستن و استفاده از میانبرهای صفحه کلید (Keyboard shortcuts  به معنی انجام فرامین متداول با کلید های ترکیبی صفحه کلید رایانه به جای استفاده از منوها و راست کلیک کردن) می تواند نقش موثری در افزایش سرعت کار و بهره وری بالا تر داشته باشد. به این ترتیب صدها نوع میانبر صفحه کلید های به طور کلی به وجود آمده و حتی میانبرهای صفحه کلید برای هر نرم افزاری به طور مجزا وجود دارد.

در این مقاله ما قصد داریم برخی از مهمترین میانبر های صفحه کلید ارائه شده در ویندوز را خدمت شما خوانندگان گرامی معرفی نمائیم. برخی از این موارد را خیلی ها به خوبی شناخته و به طور منظم از آن استفاده می کنند اما برخی از آنها نیز ممکن است برای شما اولین بار باشد که معرفی می شود و قبلا آن را نمی دانستید!

 

همچنین ممکن است علاقه به خواندن مطالب قبلی در  رابطه با “صفحه کلیدهای جالب” و “صفحه کلید لیزری” داشته باشید که نوشته های فوق به این مقالات لینک شده اند.

معرفی میانبرهای صفحه کلید سیستم عامل ویندوز.

کلید عملکردی ۱ یا کلیدF1   : این کلید در واقع کلید دسترسی به کمک و راهنمایی در کامپیوتر شماست. هنگامی که این کلید را فشار می دهید یک پنجره HELP  بالا میآید که به شما اطلاعاتی بسته به محلی که در آن قرار دارید می دهد. به عنوان مثال اگر در موقع دانلود یک فایل با مشکل مواجه شوید و کلید F1  را فشار دهید یک پنجره راهنما ظاهر می شود که برایتان توضیح می دهد دلیل مشکل دانلود چیست و احتمالا راه حل رفع آن چیست.

CTRL + ESC  : فشردن همزمان این دو کلید سبب باز شدن منوی استارت ویندوز می شود فرقی هم ندارد که در کدام برنامه مشغول کار باشید.

ALT + TAB  : هنگامی که شما در حال کار بر روی یک پروژه هستید و چندین برنامه را بر روی دسکتاپ خود اجرا  کرده اید  گاهی اوقات برایمان واقعا گیج کننده می شود که هر بار برای گشودن یک برنامه نشانگر ماوس را به نوار وظیفه برده و از پنجره یک برنامه به برنامه دیگر برویم. بنابراین فشردن کلید های ALT  و  TAB  به شما کمک می کند تا به مقابله با این مشکل بشتابید چرا که سوئیچ بین برنامه ها به سرعت انجام خواهد شد.

ALT + F4   : تا کنون شده عجله  و استرس در آخرین لحظه را تجربه کنید، زمانی که کسی به سمت شما می آید و شما باید در یک آن تعداد زیادی پنجره های باز شده بر روی کامپیوتر خود را به سرعت ببندید؟ اگر این تجربه برایتان آشناست در آن صورت این ترکیب کلیدهای کیبرد می تواند منجی شما می باشد. این میانبر صفحه کلید شما را قادر می سازد که برنامه های باز شده در ویندوز را به سرعت ببندید.

SHIFT + DELETE : اغلب هارد دیسک خود را مملو از داده های غیر ضروری و یا به قول ویندوز ” Trash ” می یابیم و هنگامی که این زباله ها روی هم جمع شده و حجم عظیمی را اشغال کنند زمان بسیاری از وقتمان را باید صرف فرستادن فایل های غیر ضروری به سطل بازیافت ویندوز و پس از آن “خالی کردن سطل بازیافت” کنیم. این میانبر کمک می کند تا با سرعت بیشتری به حذف داده ها به طور دائم از روی دیسک سخت خود و یا هر نوع دستگاه های قابل نوشتن دیگری اعم از هارد اکسترنال و حافظه فلش کنید و در وقت خود صرفه جویی کنید. البته ریسک از بین رفتن اطلاعاتی که ممکن است در آینده بدان نیاز پیدا کنید را نیز بالا می برد چرا که دیگر داده ها درون سطل بازیافت ذخیره نمی گردند و برای بازیابی چنین اطلاعاتی نیاز به نرم افزارهای ویژه بازیابی اطلاعات پاک شده از روی حافظه است.

کلید لوگوی ویندوز: L +  این یک میانبر کاملا مفید و کاربردی است که سبب می شود بتوانید کامپیوتر خود را به سرعت قفل کنید  به طوری که زمانی که برای یک استراحت کوچک آن را ترک می کنید هیچ کس دیگری قادر به ورود به ویندوز نباشد.

میانبرهای ویندوز برای نرم افزارها

CTRL + C  : برای کپی کردن متن انتخاب شده ، می توان از این میانبر  پس از انتخاب همه متن با استفاده از یکی دیگر از میانبر ها که مخصوص این کار است یعنی CTRL + A. استفاده نمود.

CTRL + X  : چیدن متن. که بدان معنی است که متن را کپی کرده ، اما از محل فعلی آن را جابجا می کند. پس دیگر در فایل فعلی اثری از متن کات شده نخواهد بود.

CTRL + V   : پیست کردن یا چسباندن متن. که به آن معناست که متنی را که قبلا کپی کرده یا چیده ایم را در محل جدید می چسباند.

CTRL + Z  : اگر در حالی که  مشغول قالب بندی متن خود هستید مرتکب اشتباهی شده و یا حین نوشتن آن و یا هرگونه اشتباه دیگری در برنامه های دیگر کنید این میانبر کمک می کند تا اشتباهات خود را به سرعت با رفتن به یک قدم عقب  تر اصلاح  کنید. هر چند باید در نظر داشت که برخی از برنامه ها به کاربر اجازه عقب رفتن به ۲ یا ۳ گام پیشین را بیشتر نمی دهند.

CTRL + B  : این میانبر کمک می کند تا شما متن انتخابی را به صورت درشت (Bold) درآورید.

CTRL + U  : متن انتخاب شده را زیرخط دار یا underline می کند.

CTRL + I  : متن انتخابی را  italic  یا کج می کند: مثال: سلام

میانبرهای عمومی صفحه کلید

کلید عملکردی ۱۰یا F10 :  این کلید گزینه های نوار منو را فعال می کند که توسط آن شما می توانید هر دستوری را با کمک کلید های جهتی صفحه کلید  و سپس فشردن کلید ENTER روی دستور  مورد نظر  اجرا کنید. استفاده از این روش برای مواقعی مفید است که به ماوس روی رایانه دسترسی نداشته باشید.

CTRL + ESC: این ترکیب کلیدی کمک می کند تا در کجای ویندوز و در هر برنامه ای که باشید منوی Start ویندوز را بتوان باز کرد.

SHIFT + F10  : این میانبر صفحه کلید همان کار راست کلیک را انجام می دهد، یعنی اگر یک آیتم را انتخاب کنید با این کلیدهای ترکیبی منوی راست کلیک برای آن باز می شود.

CTRL + SHIFT + ESC :  این میانبر برنامه مدیر وظیفه یا task manager ویندوز را می گشاید.

ALT + DOWN ARROW  : این میانبر منوی کشویی را در برنامه هایی که منوی کشویی دارند باز می کند.

SHIFT: وقتی شما یک دیسک را درون CD – ROM می کنید می توانید اجرای خودکار برنامه روی دیسک را با فشار دادن و نگهداشتن کلید SHIFT لغو کنید.

ALT + SPACE  : این میانبر نسخه صفحه کلیدی راست کلیک کنید روی پنجره اصلی برنامه است که سبب باز شدن منوی راست کلیک شامل گزینه های بازگردانی (restore) ، حرکت پنجره (move) ، تغییر اندازه پنجره (resize) ، کمینه و بیشینه کردن پنجره (minimize, maximize) ، و یا گزینه بستن پنجره (close) است.

ALT + F6  : اجازه حرکت بین پنجره های متعدد یک برنامه را به کاربر می دهد (مانند زمانی که در برنامه نوت پد کادر محاوره ای Find  نمایش داده می شود ، ALT + F6  را می توان برای حرکت از  کادر محاوره ای Find  و پنجره اصلی برنامه نوت پد استفاده نمود.)

میانبرهای ویندوز اکسپلورر، و کلید های میانبر عمومی پوشه ها

کلید عملکردی ۲  F2 : به کمک این کلید می توان یک فایل یا فولدر انتخاب شده را تغییر نام بدهید این فایل یا فولدر ممکن است یک سند ، یک فایل موسیقی یا هر چیز دیگری باشد.

کلید  عملکردی ۳  F3 : بخش Find یا جستجو را فعال می کند برای گشتن به دنبال فایل ها.

ALT + ENTER  : پنجره مشخصات یا properties  آیتم انتخاب شده را باز می کند.

برای کپی کردن یک فایل: هنگامی که فایلی را از فولدری به یک فولدر دیگر با کلیک ماوس می کشید همزمان کلید CTRL را فشار داده و پایین نگه داشتن.  اگر کلید CTRL را نگه ندارید عمل انتقال یا Move انجام می شود.

کلید عملکردی ۵  F5 : کلید صفحه یا پنجره ای را که در حال حاضر فعال است به روز رسانی یا رفرش می کند.

کلید عملکردی ۶  F6 : اجازه می دهد تا در میان پانل های ویندوز اکسپلورر حرکت کنید.

BACKSPACE: با زدن متوالی این کلید برای مثال در اینترنت اکسپلورر می توان به صفحه خانگی بازگشت در حالی که کلید back  برای به عقب برگشتن به صورت یک گام یک گام است.

SHIFT+click+Close button: این میانبر برای پوشه ها کاربرد دارد، و شما را قادر به بستن پوشه جاری به علاوه تمام پوشه هایی که پوشه جاری درون آنها قرار دارد می کند.

میانبر های دسترسی

فشردن کلید SHIFT  برای ۵ بار متوالی: هر بار که  کلید SHIFT  را پنج بار متوالی فشار دهید خاصیت Sticky keys فعال یا غیرفعال می شود. Sticky Keys  یا کلید های مهم به شما اجازه می دهد از فشرده شدن کلیدهای CTRL ، ALT ، SHIFT یا کلید لوگوی ویندوز ضمن فشرده شدن یک کلید در هر بار به شکل اصوات آگاه شوید.

کلید Shift سمت راست : اگر کلید Shift  سمت راست را به مدت ۸ ثانیه فشار داده و نگه دارید قابلیت Filter Keys فعال یا غیر فعال می شود. فیلتر کردن کلید ها به شما این اجازه را می دهد تا در صورتی که دست شما به اشتباه هنگام تایپ روی برخی کلیدها رفت آن حروف تایپ نشود و برای تایپ نیاز به فشار بیشتری روی دکمه هاست.

SHIFT  سمت چپ ALT + سمت چپ: NUM LOCK  + سبب فعال یا غیرفعال شدن کلیدهای روی ماوس می شود.

SHIFT  سمت چپ ALT + سمت چپ+    PRINT SCREEN : قابلیت کنتراست بالا  را خاموش یا روشن می کند.

میانبرهای معمول صفحه کلید

 

کلید لوگوی ویندوز   R+: برای گشودن کادر محاوره ای کلاسیک Run که از آن شما می توانید هر برنامه یا صفحه ای را در کامپیوتر خود اجرا کنید.

کلید لوگوی ویندوز    M+:  دسکتاپ   را نشان می دهد. که به معنی به حداقل رساندن همه پنجره های باز شده می باشد.

کلید لوگوی ویندوز    M+ SHIFT +: عکس حالت قبلی است. یعنی همه پنجره ها را بیشینه می کند

کلید لوگوی ویندوز +  E : باز کردن  ویندوز اکسپلورر.

کلید لوگوی ویندوز +  F : پیدا  کردن فایل ها و یا پوشه ها.

کلید لوگوی ویندوز +  Dاز نظر کارکرد مانند Windows Key+M است. تمام پنجره های باز شده را به حداقل می رساند و دسکتاپ  را نمایش می دهد.

کلید لوگوی ویندوز +  Break: کادر محاوره ای خواص سیستم (System Properties) را باز می کند.

منبع: geeknaut



لینکهای مرتبط: منبع 

GPRSچیست؟

نوشته شده توسط :forsat3000
چهارشنبه 30 آذر 1390-10:55 ق.ظ

تکنولوژی سرویس GPRS 1 - www.Takmob.Net

آشنایی با سرویس GPRS شامل سرعت طریقه اتصال و تمامی خصوصیات و سایر ویژگی های این سرویس ارزش افزوده.

 

تکنولوژی سرویس GPRS 1 - www.Takmob.Net

GPRS یک سرویس ارزش افزوده در نسل دوم تلفن همراه است که امکان ارسال ودریافت اطلاعات یا داده را روی شبکه تلفن همراه فراهم میکند . GPRS یا همان General Packet Radio Service یک لایه Packet-Switched به شبکه GSM موجود بر روی گوشی شما می افزاید . برای استفاده از این تکنولوژی شما باید PDA یا موبایلی داشته باشید که از سرویس GPRS پشتیبانی کند و به اوپراتوری که توانایی ارائه سرویس GPRS را دارد دسترسی داشته باشید . این سرویس عمومی بسته های رادیویی است که در حقیقت تکمیل شده اطلاعات سوئیچینگ مداری محسوب میشود.


GPRS به طور کلی 3 فایده برای هر کاربر به ارمغان می آورد :
اوّل اینکه به شما امکان میدهد تا همواره ارتباط خود را با اینترنت حفظ کنید و دیگر لازم نیست برای برقراری ارتباط هر دفعه به شرکت ارائه دهنده سرویس اینترنت متصل شوید.

دوّم اینکه سرویس GPRS به صورت ذاتی دارای سرعت به مراتب بالاتری نسبت به خطوط ارتباطی داده معمولی در موبایل است . خطوط معمولی موبایل حداکثر دارای سرعت 9.6 کیلوبیت در ثانیه هستند و در صورت استفاده از سرویس  Speed Circuit Switched Data high  HSCSD حد اکثر میتواند از سرعت 14.4 کیلوبیت در ثانیه بهره برند.این در حالی است که GPRS به راحتی میتواند با سرعت 40 کیلوبیت در ثانیه شما را به اینترنی متصل کند که حد اقل 4 برابر سرعت معمولی خطوط داده در موبایل های معمولی است که البته GPRS در تئوری باید بتواند سرعت انتقال اطلاعات را به 171 کیلوبیت در ثانیه برساند در حالی که در عمل این سرعت حد اکثر تا 40 کیلو بیت در ثانیه خاهد بود . حال آنکه سرعن ارتبات در دستگاه های متفاوت جی پی آر اس به مراتب با یکدیگر فرق دارند.

سوم و اصلی ترین مزیت این سرویس این است که شما مبلغ ارتباط خود را بر اساس مقدار اطلاعات ارسالی و دریافتی به شرکت یا اوپراتور مورد نظر میپردازید و نه بر اساس مدت زمان اتصال به اینترنت.این بدان معناست که ممکن است شما تمامی روز از GPRS استفاده کنید اما تنها در ارسال یک پیام ، مبلغی را پرداخت کنید.


تکنولوژی سرویس GPRS 2 - www.Takmob.Net


جی پی آر اس دارای چند مشخصه و یا قابلیت مهم اس که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره نمود :

1 - سرعت :

همانطور که در قسمت ابتدایی معرفی GPRS ذکر شد ، این طریفه ارتباطی از روش های دیگر از حیث سرعت مقام بالاتری را به خود اختصاص داده است.سرعت تئوری جی پی آر اس همانطور که گفته شد باید چیزی در حدود 171 کیلو بیت در ثانیه باشد اما هنگامی این امر محقق میشود که برای سیستم GPRS از هشت تایم اسلات بصورت همزمان استفاده شود . شبکه های GSM و GPRS هر دو امکان دادن هشت انشعاب داده ای در هر لحظه از زمان را دارا هستند که به هریک از آن ها در اصتلاحات فنی یک Time slot گفته میشود. سرعت اتصال دنیای مجازی ( اینترنت ) را میتوان با کنار هم گزاشتن تایم اسلات ها بیشتر و بیشتر کرد.
دستگاه های GPRS قادرند تعداد محدودی Time slot را با هم ادقام کنند و بر این اساس به کلاسهای گوناگونی چون کلاس 2 ، 12 و 6 تقسیم میشوند.

2 - طریقه اتصال :

جی پی آر اس این امکان را به ما میدهد تا همواره ارتباطمان با دنیای مجازی ( اینترنت ) را حفظ نموده و دیگر نیازی به ارتباط مجدد به دفعات فراوان با شرکت یا اوپراتور ارائه دهنده ای سرویس نخاهد بود.
 

تکنولوژی سرویس GPRS 3 - www.Takmob.Net


3 - فوریت :

از دیگر مزایای GPRS که در حقیقت پیامد سرعت بالا و اتصال دایم آن است فورت میباشد که برای کارهای بحرانی نظیر کنترل کارت های اعتباری خیلی مهم است.در اینجا قصد داریم تا به اختصار به وسایل مورد نیاز به جی پس آر اس اشاره کنیم.

1- گوشی تلفن همراه که توسط شبکه GPRS حمایت شود.
2- داشتن یک اشتراک بوسیله دریافت سیم کارت شرکت یا اوپراتور ارایه دهنده GPRS .
3- فال کردن سرویس GPRS برای کاربر خاص که در کشور ما GPRS برای همه مشترکان اوپراتور دوم و اول فعال است.
4- آشنایی با چگونگی ارسال و دریافت اطلاعات روی سرویس جی پی آر اس.
5- مشخص بودن مقصد برای ارسال یا دریافت اطلاعات از راه جی پی آر اس.



لینکهای مرتبط: منبع 

معرفی فیلم سینمایی یک حبه قند / شاهکار رضا میرکریمی

نوشته شده توسط :forsat3000
یکشنبه 27 آذر 1390-10:46 ب.ظ

بازیگران:

رضا کیانیان، پریوش نظریه، نگار جواهریان، نگار عابدی، اصغر همت، هدایت هاشمی، شمسی فضل‌الهی، ریما رامین‌فر، پونه عبدالکریم‌زاده، امیرحسین آرمان و با حضور سعید پورصمیمی، سهیلا رضوی

 


 

خلاصه داستان:

سکوت خانه باغ قدیمی و سرسبز با ورود مهمانانی در هم می‌شکند. چهار دختر این خانه همراه همسر و فرزندانشان برای عروسی خواهر کوچکترشان پسندیده به یاری مادر شتافتند. این اقامت برای خواهران و باجناق‌ها شاید دردسر باشد ولی برای بچه‌ها یک آرزوی بزرگ است تا این که ... ...
:


لیست دیگر عوامل

فیلمنامه: محمدرضا گوهری (بر اساس طرحی از رضا میرکریمی و شادمهر راستین)
تهیه‌کننده: رضا میرکریمی، محصول حوزه هنری
مدیر فیلمبرداری: حمید خضوعی‌ ابیانه
مدیر طراحی: محسن شاه‌ابراهیمی
طراح چهره‌پردازی: عبدالله اسکندری
صدابردار: بهمن اردلان
برنامه‌ریز و دستیار اول کارگردان: محسن قرایی
مشاور انتخاب بازیگر: افشین هاشمی
عکاس: علی نیک‌رفتار
منشی صحنه: باران کوثری

........................

"یک حبه قند" پس از "به همین سادگی" (1386) جدیدترین ساخته رضا میرکریمی در مقام کارگردان است. میرکریمی پیش از این فیلم های کودک و سرباز (1378)، زیر نور ماه (1379)، اینجا چراغی روشن است (1381)، خیلی دور خیلی نزدیک (1383) را نیز ساخته بود.
این فیلم 14 تیر ماه در لوکیشن اصلی این فیلم که باغی در حوالی منطقه شهران در تهران است.
حدود 90 درصد "یک حبه قند" در همین لوکیشن فیلمبرداری می‌شود. در این فیلم پر بازیگر باران کوثری در سمت منشی صحنه حضور دارد.

 


 

عکس های فیلم:


 





لینکهای مرتبط: منبع 

اسب حیوان نجیبی

نوشته شده توسط :forsat3000
یکشنبه 27 آذر 1390-10:42 ب.ظ

فیلم اسب حیوان نجیبی است تازه‌ترین ساخته عبدالرضا کاهانی از جمعه ۱۸ آذر ماه در سینماهای کشور به نمایش در می آید
به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی فیلمیران اسب حیوان نجیبی است تازه‌ترین ساخته عبدالرضا کاهانی از جمعه ۱۸ آذر ماه در گروه سینمایی عصرجدید اکران می‌شود.

http://www.bata.ir/wp-content/uploads/2011/11/118379.jpg

 


این فیلم به نویسندگی و کارگردانی عبدالرضا کاهانی و تهیه کنندگی سلیمان علی محمد است.
فیلمیران پخش اسب حیوان نجیبی است را برعهده دارد.
عصرجدید – ایران - آزادی – پردیس ملت – پردیس زندگی – اریکه ایرانیان – جوان – موزه سینما – فرهنگسرای نیاوران – مرکزی – بهمن – پردیس کیان – پردیس راگا – پردیس تماشا – فرهنگسرای ایرانیان – فرهنگسرای خانواده – حافظ – ماندانا و پردیس شکوفه سینماهای نمایش دهنده این فیلم می‌باشند

 

 

.
تبلیغات محیطی این فیلم و همچنین تبلیغات رسانه‌ای و تیزرهای تلویزیونی این فیلم از شنبه ۱۹ آذر آغاز خواهد شد.
این فیلم داستان چند نفر است که ناخواسته از سر شب تا بامداد با هم همراه می‌شوند.
بازیگران این فیلم: رضا عطاران – حبیب رضایی – پارسا پیروزفر – مهتاب کرامتی – باران کوثری – کارن همایونفر – مهران احمدی با حضور: ماهایا پطروسیان – بابک حمیدیان – اشکان خطیبی – احمد مهران فر – محمد باغبانی و با صدای پانته آ بهرام
سایر عوامل فیلم عبارتند از: فیلمبردار: محمدرضا سکوت - تدوین: شیما منفرد - مدیر صدابرداری: جهانگیر می‌رشکاری - صدابردار: مهدی ابراهیم‌زاده - صداگذار: جهانگیر می‌رشکاری - طراح لباس: فرحناز نادری - طراح صحنه: عبدالرضا کاهانی - برنامه ریز: مهران احمدی - جانشین تولید: سمیرا علایی - مدیر تولید: طهورا ابوالقاسمی - دستیار اول کارگردان: سهیل بیرقی - دستیار اول فیلمبردار: ابراهیم اشراقی - مدیر تدارکات: کاظم ثامنی



لینکهای مرتبط: منبع 

اظهارات رخشان بنی اعتماد نسبت به اظهارات جدید فرج ا... سلحشور

نوشته شده توسط :forsat3000
یکشنبه 27 آذر 1390-10:37 ب.ظ

رخشان بنی اعتماد، سینماگر سرشناس ایران به شدت نسبت به اظهارات جدید فرج ا... سلحشور، واکنش نشان داده است. به گزارش B.B.C بنی اعتماد در یادداشتی که سیزدهم آذر در برخی منابع خبری ایران منتشر شد، خطاب به سلحشور نوشت: « امروز در خبرها می خوانم که گوینده دهان لجن زده، مصداق پاسخ را بلند کردن چوب و فرار گربه دزده تعبیر کرده است.»

 

بنی اعتماد هم چنین نوشته است: «چندی پیش تازه به دوران سینما رسیده ای، دهان باز کرد و آن چه در خور خودش بود به بازیگران سینما نسبت داد.
با خود گفتم جواب ابلهان خاموشی است و در فضای عفونت زده حاضر همان بهتر که چشم بر عجایب اتفاقیه هر روز و گوش بر کوس گفته های توهم زا و هوهوی کرکسان و ناکسان ببندی. پنج بازیگر جوان که همه دخترم بودند، تاب نیاوردند و جوابی محترمانه در شان خودشان و نه در حد پاسخ به گوینده، دادند.»
بنی اعتماد همچنین در پاسخ به ضرب المثل مورد اشاره سلحشور که: «من چوبی را برداشته بودم که بعضی ها را ناراحت کرده بود و واکنش نشان دادند» نوشته است: «چوب را باید بر فرق فضای فرهنگی و هنری کوبید که زمانه را به نفع بردن و خوردن و بزرگ نما شدن آدم کوتوله ها گردش داده است که با دهان گشاد و نظر تنگ، دنیا را از زاویه عقل نارس و امیال سرکوب شده شان می بینند.»
به نوشته بنی اعتماد: «گربه دزدها، گرگ های حریص چشم و دل سیری ناپذیر، بر سر سفره های رانت های اعطایی هستند که با امکانات نامحدود، کارفرما می شوند و سریال ها می سازند وبه حکم اعتقادات مورد ادعای خود گوینده، او باید به شلاق مجازات تهمت، سیاه و کبود شود امر مشتبه بر خود می شوند که کاری کرده اند کارستان...
اما می دانم برخورد مدنی و شکایت به محکمه بردن در این وانفسا در پیچش و خمش حامیان ایشان ره به ترکستان می برد.» در نوشته بنی اعتماد همچنین آمده است: «هم او (فرج ا... سلحشور) افاضه کرده است که پاسخ گویان ناصالح اند. من، رخشان بنی اعتماد، به عنوان مادر ناصالحان خانواده سینما، نه جواب به یاوه گو، که بیداد این هرت آباد بی صاحب را، در میانه میدان فریاد می زنم.»



لینکهای مرتبط: منبع 

گزارش سی بی سی از افزایش تعداد ایرانیان جزیره پرنس ادوارد

نوشته شده توسط :forsat3000
شنبه 26 آذر 1390-12:09 ب.ظ


alimohammadi

به گزارش ایران پرس به نقل از ایرانتو: افزایش تعداد ایرانیان مهاجر در استان جزیره پرنس ادوارد، باعث شد، تا "انجمن تازه واردین جزیره" اطلاعات موجود در سایت خود را به زبان فارسی نیز ترجمه کند.
جزیره پرنس ادوارد، کوجکترین استان کاناداست که ایرانیان، آن را با سریال تلویزیونی "قصه های جزیره" یا " آن شرلی" می شناسند.

از سال 2008 تا 2009، تعداد فارسی زبانان جزیره، از 35 نفر به 70 نفر افزایش یافت و به همین طریق به رشد خود ادامه داده است.

تنها در سال گذشته، 300 ایرانی به جمع ساکنین جزیره افزوده شده است.

به گزارش ایرانتو، خانواده آقای علیمحمدی، 7 ماه پیش به آن استان مهاجرت کرده اند و  علی و سارا، پدر و مادر خانواده ، هنوز مشغول ارتقای دانش زبان انگلیسی خود هستند.

سارا با اشاره به سختی عادت کردن به گفت و گوی انگلیسی برای کسی که تمام عمر خود را به زبان فارسی سخن گفت ، گفت:" هم اکنون با افزوده شدن بخش فارسی به سایت انجمن تازه واردین، یافتن اطلاعات مورد نیاز برای زندگی در این جزیر، آسان خواهد شد، بویژه روش های یافتن پزشک یا کلاس های زبان.

وب سایت مذکور، در حال حاضر به شش زبان، از جمله اسپانیولی و عربی ارائه می شود.

طهورا، دختر خانواده نیز، با مهم توصیف کردن ترجمه جدید وب سایت گفت:" بدین ترتیب، مادرم خواهد توانست اعتماد به نفس لازم را برای انجام مستقل کارها در این سرزمین کسب کند. "

مدیر انجمن تازه واردین نیز با اشاره به اینکه اکثر مهاجرانی که وارد جزیره می شوند، بدنبال یافتن اطلاعات با زبان مادری خودشان هستند، افزود، برای ترجمه محتوای سایت به زبان فارسی، مبلغ 15،000 دلار هزینه شده که از محل اعتبارات استانی تأمین شده است.

اضافه می شود، جزیره پرنس ادوارد با مساحت 25 کیلومتر مربوع و جمعیت 142 هزار نفر، در شرق کانادا قرار دارد و مرکز آن، شهر شارلوت تاون است.



لینکهای مرتبط: منبع 

گفت و گو با ثروتمندترین زن ایرانی+ عکس

نوشته شده توسط :forsat3000
جمعه 25 آذر 1390-10:53 ق.ظ

او رئیس یک شرکت حمل‌ونقل بین‌المللی و رئیس شورای بانوان بازرگان، اتاق بازرگانی تهران است. سمت‌های دیگری هم دارد و چند سالی هم در انجمن زنان مدیر کار آفرین فعال بوده است. اما بیش از همه این سمت‌هایش خود را یک کار آفرین می‌داند.
مشرق به نقل ازایونا: چندی پیش در سایت‌های خبری فهرستی از میلیاردرهای ایرانی منتشر شد؛ فهرستی که سی ثروتمند ایرانی را به همه معرفی می‌کرد. در این فهرست سی نفره تنها نام یک زن به چشم می‌خورد؛ سیده فاطمه مقیمی۵۲ ساله.
1
وی در این فهرست با یک رتبه پائین‌تر از اسدالله عسگر اولادی هشتمین میلیاردر ایرانی و ثروتمندترین زن ایران معرفی شده بود.

او رئیس یک شرکت حمل‌ونقل بین‌المللی و رئیس شورای بانوان بازرگان، اتاق بازرگانی تهران است. سمت‌های دیگری هم دارد و چند سالی هم در انجمن زنان مدیر کار آفرین فعال بوده است. اما بیش از همه این سمت‌هایش خود را یک کار آفرین می‌داند.

او از تبعات اعلام میلیاردر اعلام شدنش سخن می‌گوید و از تماس‌هایی که بعد از انتشار این فهرست با او گرفته شده تا برخی از دوستانش که بعد از اعلام این خبر برای همیشه ارتباط شان را با او قطع کرده‌اند:

***

خانم مقیمی بالا خره جزو ۱۰ میلیونر ایرانی بودید یا ۱۰ میلیاردر ایرانی؟ خبرهای ضد و نقیضی در این باره منتشر شده است؟

من فکر می‌کنم میلیون عدد پائینی است و دیگر بیشتر اقشار جامعه یک میلیون تومان را دارند و بنابراین همه میلیونرند. اما درباره میلیاردر بودن، با توجه به اینکه هر کدام مان بیست سی سال است کار می‌کنیم و حداقل یک آپارتمان صد و پنجاه متری وسط شهر داریم که ارزش آن بر اساس محاسبات بازار حدود یک میلیارد هست. پس همه مان در این رده میلیاردر هستیم.اما آن فهرستی که منتشر شد بحث دیگری بود که به میان آورده شد.

چه بحثی؟

فکر می‌کنم هدف از انتشار این فهرست آن بود که می‌خواستند قبح اینکه افراد میلیاردر بودن‌شان را پنهان می‌کنند، بشکنند.

یعنی شما ثروتمند بودن‌تان را پنهان نمی‌کنید و برای همین است که در این فهرست قرار گرفته‌اید؟

خیر- همه کسانی که در این فهرست قرار گرفته‌اند فارغ از هر چیزی اعضای هیات نمایندگان اتاق بازرگانی هستند. یعنی هر ۳۰ نفر عضو اتاق اند و حتی یک نفر هم خارج از این اعضا در این فهرست معرفی نشدند.

به هر حال ملاکی برای انتخاب شما وجود داشته است و گرنه عضویت شما در اتاق بازرگانی به تنهایی که نمی‌تواند ملاک انتخاب‌تان به عنوان ثروتمندترین زن ایران قرار گرفته باشد؟

این موضوع و ارائه این فهرست کلا دوجنبه داشت اینکه از یک طرف خواسته بودند با انتشار آن افراد را خراب کنند. در قسمت ابتدای این فهرست از ثروتمندان بدگویی کرده بودند و بعد اضافه کرده بودند چون این افراد مالیات پرداخت می‌کنند و بر اساس میزان مالیاتی پرداختی‌شان طبقه بندی شده‌اند.

یعنی پرداخت مالیات ملاک میلیاردر بودن افراد شمرده شده بود؟

نه من گفتم از پرداخت مالیات در این فهرست به عنوان یک گزینه مثبت حرف زده و گفته‌اند آدم‌هایی به این شرح مالیات هم می‌پردازند یعنی از دوبعد مثبت و منفی فهرستی را تنظیم و اعلام کرده‌اند.

آن طور که من این فهرست را دیدم در کل نگاه منفی در آن وجود نداشت و فقط سی نفر از میلیاردرهای ایرانی را معرفی کرده بود. چرا فکر می‌کنید با انتشار آن خواسته بودند افرادی را خراب کنند ؟ شما از اینکه در این فهرست به عنوان یکی از ثروتمندان ایران معرفی شده‌اید حس خوبی ندارید؟

نه منفی نبود. آن فهرست نگاه جامعه را به نوعی انعکاس داده بود و اینکه جامعه به ثروتمندان دید خوبی ندارد. اما من اصلا فکر نمی‌کنم پدیده ثروتمند یا میلیاردر بودن منفی است. اما خیلی‌ها همان بخش ابتدایی این فهرست و توضیحی که درباره منش ثروتمندان داده بود را گرفتند و برداشت منفی کردند.

مگر ثروتمندان چه منشی دارند؟ آیا آنطور که فیلم‌ها نشان می‌دهند واقعا پولدارها آدم‌های بدجنس و فقرا آدم‌های مهربانی هستند؟

صرف ثروتمند یا فقیر بودن افراد هیچ‌چیزی را درباره‌شان نشان نمی‌دهد. هیچ وقت نمی‌توان گفت که حتما فقرا آدم‌های مهربان و پولدارها انسان‌های خبیثی‌اند. اینها کلیشه و کاملا اشتباهند. ثروت هم فقط یک فاکتور است، چه بسا که آن آدم ثروتمند آنقدر خوب بوده که خدا به کار و زندگی‌اش برکت داده است. من اصلا فکر نمی‌کنم که انسان‌ها باید ثروتشان را پنهان کنند. نمی‌دانم چرا در جامعه ما این پدیده آنقدر رواج یافته که به هرکس که می‌رسی از نداری می‌نالد.

مثلا وقتی از کسی پانصد تومان قرض می‌خواهی محال است نگوید کاش زودتر گفته بودی تا چند ساعت قبل داشتم اما حالا ندارم.یعنی همه انگار از واقعیت فرار می‌کنیم. کسی که کار می‌کند و مالیاتش را می‌پردازد و درآمد خوبی دارد چرا باید درآمد و ثروتش را انکار کند. اصلا پولدار بودن در دین اسلام هم تقبیح نشده است مگر تعدادی از امامان ما پولدار نبودند و کار اقتصادی نمی‌کردند.

پس با توجه به این صحبت‌هایی که مطرح کردید این فهرست را حقیقی می‌دانید؟چون ابتدای بحث نسبت به صحت آن ابراز تردید کردید و گفتید دقیقا ملاک انتخاب افراد را نمی‌دانید؟ پس با توجه به این صحبتها و اینکه تنها زن این فهرست سی نفره بودید می‌پذیرید که ثروتمندترین زن ایرانی هستید؟

نه من این فهرست را واقعی نمی‌دانم.

پس هشتمین میلیاردر ایرانی شما نیستید؟و ثروتمندترین زن ایران؟

خیر من هشتمین میلیاردر ایران نیستم و اساسا فهرست را هم واقعی نمی‌دانم بجز من هم خیلی از دوستانی که در این فهرست هستند اصلا در رده میلیاردر به آن معنا مطرح نیستند. بیشتر این افراد آدم‌های مدیر، مدبر و زحمتکشی هستند اما به نظرم در حق‌شان کم لطفی شده است. آنها به غلط به عنوان میلیاردر معرفی شده‌اند و زندگی‌شان تحت تاثیر این فهرست غیر واقعی قرار گرفته است.

شما هم همین طور بودید یعنی پس از اعلام این فهرست زندگی‌تان تحت تاثیر قرار گرفت؟

بله. همین الان اگر ایمیلم را به شما نشان دهم پر است از در خواست وام و کمک مالی. تعدادی از ایمیل‌هایی که برایم آمده است را نگه داشته‌ام، تلفن‌ها را که نتوانستم ضبط کنم.

چه کسانی و از چه قشرهایی از شما درخواست کمک کردند؟

کسانی که قصد ازدواج داشته تا افرادی که قصد راه‌اندازی کسب و کار داشتند در این مدت با من تماس گرفتند. یعنی هر کس که به هر دلیلی به پول احتیاج داشت در این مدت با من تماس گرفت.

شما چه جوابی به آنها می‌دادید؟

من تقریبا پاسخ همه را دادم یعنی هیچ تماسی را نافرجام نگذاشتم حتی وقتی به دفترم زنگ زدند در اوج کار سعی کردم پاسخگویشان باشم.

به آنها کمک مالی هم کردید؟

خیر.

پس چه پاسخی به آنها دادید؟

به من می‌گفتند چون خیلی میلیاردر هستید به ما کمک کنید و من جواب می‌دادم من میلیاردر نیستم. ولی اگر فکر می‌کنید در جایگاهی که هستم می‌توانم کمک کنم در خدمتم. بارها در این مدت برای افراد مختلف توضیح دادم که اگر فکر می‌کنید من صدها میلیارد تومان پول دارم اشتباه می‌کنید من نمی‌توانم چک‌هایتان را پاس کنم.

یعنی مردم برای پاس کردن چک‌های برگشتی‌شان هم با شما تماس می‌گرفتند؟

بله و من پاسخ می‌دادم چنین توانایی ندارم.ولی راهنمایی‌شان می‌کردم مثلا به کسی که قصد راه انداختن کاری جدید را داشت گفتم حاضرم مشاوره بدهم و کمکت کنم و این کار را هم کردم. حتی یک بار پزشکی برایم ایمیل فرستاد و از من خواست که برای تحقیقات پزشکی که قصد دارد دور دنیا انجام دهد کمکش کنم.

کمکش نکردید؟ چون همان‌طور که می‌دانید در همه جای دنیا افراد ثروتمند در کارهای عام‌المنفعه شرکت دارند و حتی در مواردی این گونه که برای همه مردم منافع مشترک به دنبال دارد سرمایه‌گذاری می‌کنند اما این موضوع در ایران چندان عرف نیست؟

به هیچ عنوان با این کمک‌ها مخالف نیستم و مطمئن باشید اگر چنین ثروتی داشتم حتما کمک می‌کردم و همین الان هم در سطح خودم چنین فعالیت‌هایی انجام می‌دهم.

چه فعالیت‌هایی؟

من به عنوان یک ایرانی مسلمان مثل خیلی‌های دیگر عادت کمک به دیگران را دارم و اگر توانایی مالی‌ام افرایش یابد قطعا این کمک‌ها را نیز افزایش خواهم داد و هیچ بحثی در آن ندارم اما به همه کسانی که تماس می‌گرفتند هم می‌گفتم که من آن سوپر میلیاردری که فکر می‌کنید نیستم.

می دانید این فهرست سی نفره از سوی چه نهاد یا سازمانی تنظیم و انتشار داده شد؟

نه اصلا هم پیگیرش نشدم. چون کلا نگاه مثبت به موضوعات دارم فکر کردم حتما نیت تنظیم‌کننده آن خیر بوده است.شاید نتیجه‌اش هم همین بود که الان با شما صحبت می‌کنم و این موضوع را به همه می‌گویم یا به چند نفر با حرف‌هایم توانستم کمک کنم.

درباره فهرست و چگونگی صحت و سقم آن هم برای کسانی که زنگ می‌زدند توضیح دادید؟

بله وقتی می‌پرسیدند توضیح می‌دادم. مثلا یکی از من می‌خواست در معامله تجاری شریک مالی‌اش شوم.حتی یک نفر از من خواست شرایط تحصیل‌اش در کانادا را فراهم کنم یعنی کارهای اقامتش را انجام دهم تا او هم بعدا در ازای این کمک برای من کار کند یعنی طیف متفاوتی از درخواست‌های کمک را دریافت کردم که مجبورمی شدم در قبال هر یک توضیحی بدهم.

این تماس‌ها شما را ناراحت می‌کرد؟

نه ! واقعا نه. چون احساس می‌کردم خیلی‌ها اعتقادی زنگ می‌زنند و قصد سواستفاده یا نیت بدی ندارند.یک نفر از حرم امام رضا زنگ زد و گفت خوابت را دیده‌ام و حتی پشت تلفن هق هق گریه می‌کرد، هنوز هم وقتی یادش می‌افتم واقعا متاثر می‌شوم.این آدم بعد از صحبت با من گفت آنقدر انرژی گرفته‌ام که انگار همه خواسته‌هایم را اجابت کرده‌ای و توانسته‌ای با ایده‌هایت راه را به من نشان دهی. خیی اوقات با این کمک‌ها می‌توان مشکلات افراد را حل کرد.

شما خودتان را یک آدم ثروتمند می‌دانید؟

من از محبت و عشق خیلی ثروتمندم.

از نظر مادی چطور؟ بالاخره شما صاحب یک شرکت حمل‌ونقل بین‌المللی هستید؟

اولا اینکه یک آدم می‌تواند با هزار تومان احساس ثروتمندی کند و آدم دیگر با میلیاردها تومان چنین حسی نداشته باشد و احساس فقر کند. بنابر این تو هرگز نمی‌توانی از من چنین سوالی بپرسی و پاسخت را بگیری. اما اگر از نظر صفرها بپرسی من یک زندگی عادی دارم. مثلا اگر امروز اراده کنم ماشینم را عوض کنم شاید نتوانم این کار را کنم. ولی چیزهایی را که دارم درباره‌اش حرف می‌زنم و از کسی هم چیزی را پنهان نمی‌کنم. بعد از ۳۰ سال کار کردن این طبیعی است که من و همسرم که وارث میراث پدری‌مان هم بوده‌ایم ثروتی اندوخته باشیم. ولی اضافه بر همه اینها زمانی می‌توانی بگویی چه کسی از دیگری پولدارتر است که همه خود اظهاری درباره اموال‌شان کنند، در این صورت امکان مقایسه فراهم می‌شود.

در این فهرست آقای عسگر اولادی از نظر ثروت بالاتر از شما و محمد مهدی رئیس زاده پائین‌تر از شما قرار گرفته‌اند؟ با توجه به این نکته‌ای که گفتید می‌دانید تفاوت ثروت شما با نفر بالایی و پائینی‌تان چقدر است؟

نه من چه می‌دانم. به دلیل اینکه هیچ وقت تاکنون اظهاری در این باره نکرده‌اند. البته آقای عسگر اولادی از معدود آدم‌هایی است که خیلی صادقانه و راحت درباره ثروت‌شان سخن می‌گوید، ولی در مورد همین آدم هم که درباره این موضوع صحبت می‌کند من دقیقا نمی‌دانم فاصله‌ام با ایشان در این فهرست چگونه رده‌بندی شده است.

بعد از اعلام این فهرست در رفتار اطرافیان تان هم تغییری احساس کردید؟منظورم نزدیکان و دوستان‌تان است؟

بله تغییر مشخص دیدم. حتی دو سه نفری که فکر می‌کردم به من نزدیکند رسما با من برخورد کردند.

چه برخوردی؟

مثلا به من گفتند تو فکر می‌کردی ما احمق بودیم و نمی‌فهمیدیم. تو تمام این مدت از ما ثروتت را پنهان می‌کردی مردم که بیهوده از این حرف‌ها نمی‌زنند و حتی حالت برخورد هم پیش آمد.

یعنی با کسی دعوایتان هم شد؟

بله یک نفر اصلا با من قطع رابطه کرد.

پس اعلام این فهرست برایتان دردسرساز هم شد؟

بله- فکر می‌کنم در مجموع از این قصه دوستانم خوشحال و دشمنانم ناراحت شدند. چون اگر کسی واقعا دوست من بود درست یا غلط باید از شنیدن چنین خبری خوشحال می‌شد، برای خودم هم دستاورد مثبتی داشت که توانستم دوستانم را الک کنم یعنی دوستان واقعی‌ام را شناختم.

شنیده‌ام که قرار بوده معلم یا مترجم زبان شوید، ولی الان درست یا غلط به عنوان یک میلیاردر و البته رئیس شرکت حمل‌ونقل شناخته می‌شوید چه احساسی در این باره دارید؟

من قرار نبود معلم یا مترجم زبان شوم من مهندس عمرانم. من نمی‌دانم چرا این نکته الکی درباره من بزرگ شده است. من در بیوگرافی‌ام هم گفته‌ام وقتی به ایران آمدم بعد از تحصیلاتم در یک شرکت به عنوان مترجم کارم را شروع کردم یعنی در یک مقطع زمانی از دانش زبانی‌ام استفاده کردم و بر حسب اتفاق در آن شرکت که شرکت حمل‌ونقل بود به این صنعت علاقه‌مند شدم و کارم را در این رشته شروع کردم.

و بعد هم در این کار پیشرفت کردید و خودتان صاحب یک شرکت بزرگ شدید؟

من هم مثل خیلی‌ها کم‌کم و پله پله در کارم پیشرفت کردم.من هم صنعت حمل‌ونقل را در ابتدای کارم علمی نمی‌شناختم، در حالی که این کار یک تخصص است و من هم به‌تدریج در این صنعت متبحر شدم.

در این فهرست سی نفره شما به عنوان تنها ثروتمند زن حضور داشتید؟ این موضوع چقدر سخت بود؟ آیا یک میلیاردر زن بودن از یک میلیاردر مرد بودن سخت‌تر است؟

شما یک طوری می‌گویید انگار اثبات شده من ثروتمندترین زن هستم و حالا باید بیایم و خودم را با مردان مقایسه کنم؟

به هر حال شما یک زن موفق و مرفه محسوب می‌شوید. این طور نیست؟و چون گفتید ثروت را یک ضد ارزش نمی‌دانید من واژه ثروتمند را به کار بردم؟

نه من اصلا نمی‌گویم ثروتمند هستم، نمی‌گویم هم نیستم. ولی در جامعه ما که هر کس دارایی‌اش را از دیگری مخفی می‌کند چطور می‌توانی بگویی این ۳۰ نفر بین ۷۴ میلیون نفر از همه پولدارترند.

شما گفتید پولدار بودن را ضد ارزش نمی‌دانید؟پس می‌توان با همین فهرست‌ها و اعلام دارایی افراد نگاه جامعه را هم تغییر داد، این طور نیست؟

در ایران به نوعی همه درباره ثروت شان پنهان‌کاری و مخفی‌کاری می‌کنند، ما در خانه‌هایمان پنج پرده می‌زنیم که کسی خانه‌مان را نبینید و نفهمد که چه داریم و نداریم اینها بحث‌های فرهنگی ماست.

اما به هر حال شما در این فهرست به عنوان تنها زن میلیاردر معرفی شدید، این به خود شما چه احساسی داد؟

من خودم این موضوع را سخت نگرفتم. نه نگران بودم که اداره مالیات به سراغم می‌آید نه نگران بودم چند جای دولتی من را محک می‌زند و ممیزی‌ام می‌کند چون زندگی‌ام واقعا شفاف است.

پس مشکلی برایتان پیش نیامد؟

خیر- من به هر حال یک آدم شاخص اقتصادی هستم، به همین علت تا نوه و نتیجه‌ام هم که به دنیا بیایند زندگی شان مشخص است پس هیچ راهی برای پنهان کاری وجود ندارد. ولی من یکی دو روز اول چون درباره ماشین ام هم در خبرها آمده بود و چون ماشینم هم رنگ به خصوصی دارد شاید احساس می‌کردم نگاه‌های خاصی وجود دارد.البته نمی‌دانم شاید این تنها به دلیل حساسیت خودم بود.

ماشین‌تان چیست؟

مزدای صورتی

چرا مزدا؟ چرا صورتی؟

چرا صورتی نباشد.هر کس به چیزی علاقه دارد، کسی به خانه مجلل و دیگری به جواهر و من هم به ماشینم علاقه‌مندم. ماشینم را بدون عدد و رقم دوست دارم شکل مزدا را دوست داشتم که خریدمش.اگر پیکان هم داشتم شاید پیکان زرد می‌خریدم. به هر حال شغلم هم همین است من مدیر یک شرکت حمل‌ونقلم و طبیعی است بیشترین توجه‌ام به ماشین باشد. همان‌طور که یک کفاش بیشتر از هر چیز به کفش توجه می‌کند.

ماشین‌تان در ایران تک است یعنی ماشین دیگری با این مدل و رنگ در ایران وجود ندارد؟

چرا هست. از گروه بهمن سوال کنید. این ماشین در ایران خط تولید دارد و وارداتی هم نیست.دلم می‌خواست تویوتای صورتی بخرم که در بازار نبود و در نتیجه این را خریدم.

هیچ وقت تصورش را هم می‌کردید که روزی چنین فهرستی منتشر شود و شما هم به عنوان ثروتمندترین زن ایرانی معرفی شوید؟

نه اصلا و خیلی هم تعجب کردم.

چه کسی اولین بار این خبر را به شما داد؟

روز جمعه‌ای بود و در میهمانی با اقوام شرکت داشتیم. اولین بار یک نفر به موبایلم زنگ زد. نفر اول و دوم را جدی نگرفتم بعد دیدم طی یک ساعت ده نفر به من زنگ زدند و برخی با ناراحتی زیاد این خبر را به من دادند. البته برخی هم با ناراحتی برای من مثلا خواهرم گفت نکند برایت دردسر درست شود.

چه جوابی می‌دادید؟احساس ترس و خطر نمی‌کردید از این گفته‌ها؟

نه واقعا نمی‌ترسیدم می‌گفتم چه کسی می‌خواهد مشکل ایجاد کند، مهم این است که یک مرجع قانونی برای بررسی اموال وجود دارد که آن مرجع هم به طور کامل زندگی من را می‌داند.

در ثروت‌تان با همسرتان شریک‌اید؟

ما هر چه داریم برای هردوی‌مان است و با یکدیگر شریک هستیم.

همسرتان همکارتان است؟

ایشان هم شغل خصوصی خودشان را دارند.ولی نوع کارشان با من فرق می‌کند و هرگز هم شغل دولتی نداشته‌ایم.

خودتان عنوان میلیاردر بودن را دوست دارید یا دوست داشتید به عنوان یک زن دانشمند مطرح می‌شدید؟

البته من نه با معیارهای میلیاردر بودن میلیاردرم و نه با شاخص‌های دانشمند بودن دانشمند، ولی اعتقاد دارم که کار آفرین هستم و هر کسی دوست دارد با همان چیزی که واقعا هست معرفی شود.

پس ترجیح می‌دادید که به عنوان یک زن کار آفرین معرفی می‌شدید؟

بله چون چیزی هست که بوده و هستم و در آینده هم خواهم بود.

چند فزرند دارید؟

یک دختر و یک پسر

دوست دارید در آینده دختر و پسرتان با چه عنوانی معرفی شوند: ثروتمندترین دختر یا پسر ایران یا دانشمندترین دختر و پسر کشور ؟

نه دوست ندارم فرزندانم با عنوان مسائل مادی مطرح شوند. همیشه هر چیز به حد کفایت خوب است، اما علم و خدمت است که بی‌نهایت است و حد ندارد. دوست دارم فرزندانم عاشق کشورشان باشند.

حرف آخرتان؟

فقط درباره آن لیست امیدوارم انتشارش موجب شود که کمی ذهنیت‌های کلیشه‌ای جامعه وشکل ارزشگذاری‌ها تغییر کند و مردم فکر نکنند ثروتمند بودن ارزش است یا بی‌ارزشی.من مشکلی در این هم نمی‌بینم که ثروتمندان جامعه به‌راحتی ثروت‌شان را اعلام کنند. ثروتمند بودن گناه نیست، همان‌طور که فقیر بودن گناه نیست.



لینکهای مرتبط: منبع 

دوست داشتن برتر از عشق است! (دکتر علی شریعتی)

نوشته شده توسط :forsat3000
پنجشنبه 24 آذر 1390-10:03 ق.ظ

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی‌ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد.

عشق در غالب دل‌ها، در شکلها و رنگهای تقریبا مشابهی، متجلی می‌شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه‌ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ میگیرد و چون روح‌ها، برخلاف غریزه‌ها، هر کدام رنگی و ارتفاعی و بُعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می‌توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست.

عشق با شناسنامه بی‌ارتباط نیست و گذر فصل‌ها و عبور سالها بر آن اثر می‌گذارد، اما دوست داشتن در وَرای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه بلندش، روز روزگار را دستی نیست...

عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور می‌گوید:

"شما بیست سال بر سن معشوقتان بیافزایید، آنگاه تأثیر مستقیم آن را بر احساس‌تان مطالعه کنید"!

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی‌های روح که زیبایی‌های محسوس را به گونه‌ای دیگر می‌بیند.

عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت.

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می‌شود، اگر تمام دوام یابد به ابتذال می‌کشد، و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و "دیدار و پرهیز"، زنده و نیرومند می‌ماند.

اما دوست داشتن با این حالات ناآشنا است . دنیایش دنیای دیگری است.

عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی‌اندیشد که کیست ؟! یک "خود جوشی ذاتی" است ، و از این رو همیشه اشتباه می‌کند و در انتخاب بسختی می‌لغزد و یا همواره یک جانبه می‌ماند و گاه ، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می‌زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی‌بینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می‌توانند دید و در اینجاست که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می‌نگرند، احساس می کنند که همدیگر را نمی‌شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پی از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است.

اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می‌بندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند و از این روست که همواره پس از آشنایی پدید می‌آید، در حقیقت، در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می‌خوانند، و پس از "آشنا شدن" است که خودمانی می‌شوند، - دو روح ، نه دو نفر، که ممکن است دو نفر با هم در عین رو در بایستی‌ها، احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می‌گریزد - و سپس طعم خویشاوندی، و بوی خویشاوندی، گرمای خویشاوندی، از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خود بخود ، دو همسفر بچشم می‌بینند که به پهن دشت بی‌کرانه مهربانی رسیده‌اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک و صمیمی "ایمان" در برابرشان باز می‌شود و نسیمی نرم و لطیف - همچون یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش‌اش ، مناره تنها و غریب آن را به لرزه می آورد.

هر لحظه پیام الهام‌های تازه آسمان‌های دیگر را بهمراه دارد و خود را، به مهر و عشوه‌ای بازیگر و شیرین و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو میزند.

عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن" و "اندیشیدن" نیست. اما دوست داشتن ، در اوج معراج‌اش، از سر حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می‌کند و با خود به قله بلند اشراق میبرد.

عشق زیبایی‌های دلخواه را در دوست می‌آفریند و دوست داشتن زیبایی‌های دلخواه را در "دوست" میبیند و می‌یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن میدهد.
 

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.



لینکهای مرتبط: منبع 

نوروز (دکتر علی‌ شریعتی)

نوشته شده توسط :forsat3000
پنجشنبه 24 آذر 1390-10:01 ق.ظ

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می‌شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می‌شود و هر ساله از آن سخن می‌رود. بسیار گفته‌اند و بسیار شنیده‌اید پس به تکرار نیازی نیست؟

چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی‌کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و ادب تکرار ملال‌آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی‌پسندد. اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته‌اند: جامعه با تکرار نیرومند می‌شود، احساس با تکرار جان می‌گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندر کارند.

نوروز که قرن‌های دراز است بر همه جشن‌های جهان فخر می‌فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن‌ها و شور زادن‌ها و سرشار از هیجان هر «آغاز».

جشن‌های دیگران غالباً انسان را از کارگاه‌ها، مزرعه‌ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق‌ها و زیر سقف‌ها و پشت درهای بسته جمع می‌کند: کافه‌ها، کاباره‌ها، زیر زمین‌ها، سالن‌ها، خانه‌ها... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل‌های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می‌گیرد و از زیر سقف‌ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می‌کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده، پاک...

نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته‌های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می‌برد، با یادآوری وسوسه‌آمیز نوروز به دامن وی باز می‌گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می‌گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می‌یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره‌اش از شادی می‌شکفد اشک شوق می‌بارد فریادهای شادی می‌کشد، جوان می‌شود، حیات دوباره می‌گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می‌شود.

تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می‌گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی‌تر می‌کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت‌ها که پیر می‌شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می‌رود و در هر حال آینده‌ای جوان تر و درخشان‌تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه‌ای را که از روزگار لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می‌کشاند.

نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می‌تواند ملتی را، جامعه‌ای را، در برابر ارابه بی‌رحم زمان – که بر همه چیز می‌گذرد و لِه می‌کند و می‌رود هر پایه‌ای را می‌شکند و هر شیرازه‌ای را می‌گسلد – از زوال مصون دارد؟

هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی‌گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل‌های متوالی بسیار است، اما زمان این تیغ بی‌رحم، پیوند نسل‌ها را قطع می‌کند، میان ما و گذشتگان‌مان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته‌اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن‌های تهی ما را از آنان جدا ساخته‌اند: تنها سنت‌ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می‌دهند و با گذشتگان‌مان و با گذشته‌هایمان آشنا می‌سازند. در چهره مقدس این سنت‌هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنار خویش و در «خود خویش» احساس می‌کنیم حضور خود را در میان آنان می‌بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت‌هاست.

در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می‌داریم، گویی خود را در همه نوروزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می‌کرده‌اند، حاضر می‌یابیم و در این حال صحنه‌های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگان‌مان ورق می‌خورد، رژه می‌رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می‌داشته است، این اندیشه‌های پر هیجان را در مغزمان بیدار می‌کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله‌های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می‌کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی‌تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه برافراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می‌کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده‌های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می‌گرفتند.

تاریخ از مردی در سیستان خبر می‌دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه‌ها و آوارگی سپاهیان می‌گفت و مردم را می‌گریاند و سپس چنگ خویش را بر می‌گرفت و می‌گفت: " اباتیمار: اندکی شادی باید " نوروز در این سال‌ها و در همه سال‌های همانندش شادی‌یی این چنین بوده است عیاشی و «بی‌خودی» نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته‌ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می‌کوشیده است. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده‌اند و با زبان خویش از آن سخن گفته‌اند.

حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته‌اند "نوروز روز نخستین آفرینش است که اهورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده‌اند و ششمین روز را مقدس شمرده‌اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی‌کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.

مسلماً اولین روز بهار، سبزه‌ها روییدن آغاز کرده‌اند و رودها رفتن و شکوفه‌ها سر زدن و جوانه‌ها شکفتن، یعنی نوروز بی‌شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ‌های قومیت را زدود و سنت‌ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه‌ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت.

انتخاب علی به خلافت و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه‌ای که در دل‌های مردم این سرزمین برپا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز.

این پیری که غبار قرن‌های بسیار بر چهره‌اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می‌شنیده است پس از آن در کنار آتشکده‌های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می‌خوانده‌اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می‌کرده‌اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می‌بخشند و در همه این چهره‌های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن‌ها و با همه نسل‌ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه‌ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه‌مان بوده است، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم‌تر از همه پیوند دادن نسل‌های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می‌گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل‌های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران‌ها در میانه‌شان حائل می‌گشته و دره عمیق فراموشی میان‌شان جدایی می‌افکنده است.

و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می‌افروزیم و در عمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می‌گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می‌شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ‌هایمان می‌دَود و روح آنان در دل‌هایمان می‌زند شرکت می‌کنیم و بدین گونه، بودن خویش را، به عنوان یک ملت، در تند باد ریشه برانداز زمان‌ها و آشوب گسیختن‌ها و دگرگون شدن‌ها خلود می‌بخشیم و در هجوم این قرن دشمن‌کامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل‌های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می‌بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می‌گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم.
 

برگرفته از هبوط در کویر مجموعه آثار ۱۳



لینکهای مرتبط: منبع 

ابراهیم در کشاکش یک انتخاب / دکتر علی‌ شریعتی

نوشته شده توسط :forsat3000
پنجشنبه 24 آذر 1390-09:59 ق.ظ

پس از رَمی آخرین بت بی‌درنگ قربانی کن...! و اکنون در منی‌یی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده‌ای، اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟باغت؟اتومبیلت؟ معشوقت؟خانواده‌ات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبائیات...؟ من چه میدانم؟ این را تو خود میدانی، تو خود آن را، او را- هر چه هست و هر که هست - باید به منی آوری و برای قربانی،انتخاب کنی.

من فقط میتوانم نشانی‌هایش را به تو بدهم: آنچه تو را، در راه ایمان، ضعیف می‌کند، آنچه تو را در رفتن، به ماندن می‌خواند، آنچه تو را، در راه مسئولیت به تردید می‌افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگهداشته است، آنچه دلبستگی‌اش نمیگذارد تا پیام را بشنوی،تا حقیقت را اعتراف کنی،آنچه تو را به فرار می‌خواند، آنچه تو را به توجیه و تأویلهای مصلحت جویانه می‌کشاند، و عشق به او، کور و کرت می‌کند ابراهیمی‌یی و ضعف اسماعیلی‌ات، تو را بازیچه ابلیس می‌سازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی‌ات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش، از بلندی فرود میآیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم‌وارت را از دست میدهی، او اسماعیل تو است، اسماعیلتو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، !یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک نقطه ضعف!

اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و خرافه‌های ستاره‌پرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بت‌پرست و بل، بت‌تراش! و در خانه‌اش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا و اکنون، در زیر بار سنگین رسالت توحید، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل یک قرن شکنجه مسئولیت روشنگری و آزادی، در عصر ظلمت وبا قوم خو کرده با ظلم، پیر شده است. و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز یک بشر مانده است و در پایان رسالت عظیم خدایی‌اش،یک بنده خدا. دوست دارد پسری داشته باشد اما زنش نازا است و خودش، پیری از صد گذشته، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست، حسرت و یأس جانش را می‌خورد، خدا، بر پیری و ناامیدی و تنهایی و رنج این رسول امین و بنده وفادارش، که عمر را همه در کار او به پایان آورده است، رحمت میآورد و از کنیز سارا - زنی سیاه‌پوست که حتی ازبی‌فخری...حسد هوو را نیز بر نمی‌انگیزد به او یک فرزند می‌بخشد، آن هم یک پسر! اسماعیل، اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر، برای پدر، نبود، پایان یک عمر انتظار بود، پاداش یک قرن رنج، ثمره یک زندگی پرماجرا، تنها پسر جوان یک پدر پیر، و نویدی عزیز، پس از نومیدی تلخ.

برای ابراهیم اسماعیل بود، اسماعیل تو، شاید خودت باشی، شاید خانواده‌ای باشد، یا شغلت، ثروتت، حیثیتت...چه میدانم؟ برای ابراهیم، پسرش بود، آن هم چنان پسری، برای چنان پدری اکنون، در برابر چشمان پدر-چشمانی که در زیر ابروان سپیدی که بر آن افتاده، از شادی، برق میزند- می‌روید و در زیر باران نوازش و آفتاب عشق پدری که جانش به تن او بسته است، میبالد و پدر، چون باغبانی که در کویر پهناور و سوخته حیاتش، چشم به تنها نونهال خرم و جوانش دوخته است، گویی روییدن او را، میبیند و نوازش عشق را. و گرمای امید را در عمق جانش حس میکند در عمر دراز ابراهیم، که همه در سختی و خطر گذشته، این‌روزها، روزهای پایان زندگی،- که به گفته ژید، هر لحظه‌اش را باید به لذت نوشید- با لذت داشتن اسماعیل می‌گذرد، پسری که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است، و هنگامی آمده است که پدر،انتظارش را نداشته است!

اسماعیل، اکنون نهالی برومند شده است، جوانی جان ابراهیم، تنها ثمر زندگی ابراهیم، تمامی عشق و امید و لذت پیوند ابراهیم! "ابراهیم! به دو دست خویش، کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکش" مگر میتوان با کلمات، وحشت این پدر را در ضربه آن پیام وصف کرد؟ اگر میبودیم و میدیدیم، احساس نمیکردیم، اندازه درد در خیال نمی‌گنجد! ابراهیم، بنده خاضع خدا و انسان عاصی تاریخ بشر، برای نخستی نبار در عمر طولانی‌اش، از وحشت میلرزد، قهرمان پولادین رسالت ذوب میشود، بت‌شکن عظیم تاریخ، درهم میشکند. از تصور پیام، وحشت میکند، اما، فرمان فرمان خداوند است.

جنگ! بزرگترین جنگ، جنگ در خویش، جهاد اکبر. فاتح عظیم‌ترین نبرد تاریخ، اکنون مغلوب، ضعیف، ترسیده، آشفته و بیچاره. جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم! دشواری انتخاب!

کدامین را انتخاب میکنی ابراهیم؟ خدا را یا خود را؟ سود را یا ارزش را؟ پیوند را یا رهائی را؟ مصلحت را یا حقیقت را؟ماندن را یا رفتن را؟خوشبختی را یا کمال را؟ لذت را یا مسئولیت را؟ زندگی برای زندگی را یا زندگی برای هدف را؟علاقه و آرامش را یا عقیده و جهاد را؟غریزه را یا شعور را؟ عاطفه را یا ایمان را؟ پدری را یا پیامبری را؟ پیوند ...را یا پیام را؟ و بالاخره، اسماعیلت را یا خدایت را؟
انتخاب کن ابراهیم!

در پایان یک قرن رسالت خدایی در میان خلق، یک عمر نبوت توحید و امامت مردم و جهاد علیه شرک و بنای توحید و شکستن بت و نابودی جهل و کوبیدن غرور و مرگ جور، و از همه جبهه‌ها پیروز بر آمدن و از همه مسئولیتها موفق بیرون آمدن و هیچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامی، در پی خویش، کج نشدن و از هر انسانی، خدایی‌تر شدن و امت توحید را پی‌ریختن و امامت انسان را پیش بردن و همه جا و همیشه، خوب امتحان دادن... مغرور نشوی، نیاسایی، نپنداری که قهرمانی، بی‌شکستی، بی‌ضعفی، پیروزی‌های صد سال جهاد نفریبندت، خود را معصوم نبینی، از خطر سقوط مصون نشماری،از وسوسه دیو برکنار ندانی، در برابر دستهای ناپیدایی که همواره انسان بودن را نشانه میگیرند، خود را روئین تن احساس نکنی، روزنه چشمانت، راه نفوذ تیرهای سهمگین است، نپنداری که رستم را پیر کرده‌ای و زمین‌گیر، سیمرغ افسانه‌ای، تو را از تو بهتر می‌شناسد، میداند که هنوز هم آسیب‌پذیری، نفوذ پذیری، سراپایت را در لباسی پولادین گرفته‌ای و میپنداری که رویین‌تنی، تو نمیدانی و او میداند که هنوز هم روزنه‌ای هست که به درون آید، تو را به تیر زند، مجروحت کند و مسموم، از همانجا که هنوز چشم در جهان داری، میزندت، کورت میکند، جهان را ای رویین تن از همان جا که با جهان پیوند داری، از همان رشته که بدنیا بسته‌ای، از همان روزنه که به دنیا می‌نگری، در چشمت سیاه مینماید، ای قهرمان که ایستاده‌ای و رجز میخوانی سرنگونت میکند، به خاک و خونت میکشد، سیمرغ، با رستم دستان،همدست است، در سقوط تو،هم‌داستان است.

ای ابراهیم! قهرمان پیروز پر شکوهترین نبرد تاریخ! ای رویین تن، پولادین روح، ای رسول اولی‌العزم، مپندار که در پایان یک قرن رسالت خدائی به پایان رسیده‌ای! میان انسان و خدا فاصله‌ای نیست،خدا به آدمی از شاهرگ گردنش نزدیکتر است، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابدیت است، لایتناهی است! چه پنداشته‌ای؟ تو در رسالت، به بلندترین قله کمال رسیده‌ای، اما در بندگی هنوز ناقصی، ای خلیل خدا! ای بنیانگذار توحید در زمین، ای گشاینده راه موسی و عیسی و محمد! ای مظهر شکوه و عزت و کمال آدمی! ابراهیم شده‌ای، اما بنده شدن، دشوارتر است! باید آزاد مطلق شوی، آزادی مطلق شوی رجز مخوان، که آدمی در اوج نیز، هماره در خطر سقوط است، و سقوط ! آنکه بیشتر صعود کرده است، خطرناک‌تر، فاجعه‌تر!

اسماعیلت را بکش! با دستهای خویش بکش فرزند دلبندت را، میوه دلت را، پاره جگرت را، نور چشمت را، ثمره عمرت را، همه پیوندت را، لذتت را، بهانه بودنت را، تمامی آنچه تو را به زندگی بسته است، در این دنیا نگهداشته است، معنی بودن و زیستن و ماندنت را، پسرت را، نه، اسماعیلت را، همچون یک گوسفند قربانی خود بگیر، به خاک بنشان، دست و پایش را در زیر دست و پایت بفشار تا دست و پا نزند، موی سرش را به چنگ بگیر و سرش را محکم نگه دار، به زمین فشار ده، به عقب خم کن تا شاهرگش بیرون زند و با لبه پولادین تیغ بازی نکند. پوست گردنش جمع نشود و قربانی را زحمت ندهد! شاهرگش را قطع کن، در زیر پایت نگهش دار تا احساس کنی که دیگر نمی‌تپد، آنگاه از روی تن سرد قربانیت برخیز، بایست! ای تسلیم حق، بنده خداوند این است آنچه حقیقت از تو می‌خواهد. این است دعوت ایمان، پیام رسالت! این مسئولیت تو است، ای انسان مسئول! ای پدر اسماعیل.

اکنون ابراهیم است که در پایان راه دراز رسالت، برسر یک دو راهی رسیده است! سراپای وجودش فریاد می‌کشد: اسماعیل. و حق بر سرش میکوبد: ذبح! باید انتخاب کند حقیقت و منفعت، با هم، در او میجنگند، منفعتی که با جانش بسته است ! و حقیقتی که با ایمانش. اگر حقیقت، مرگ خودش را خواسته بود، آسان بود، ابراهیم سالها است که در راه حق، از جان گذشته است و همین او را مطمئن کرده بود که بنده آزاد حق شده است و این نیز، برای ابراهیم، یک خودخواهی است! یک ضعف آنچه برای روح‌های زیبا و انسانهای خوب، خوب است وزیبا، برای ابراهیم- روح خدایی و انسان متعالی- زشت است و بد! نسبیت اخلاق را در مکتب ابراهیم ببین که چگونه و تا به کجا!

ای از جان گذشته، از اسماعیل بگذر. تردید، چه جانکاه! چه خطرناک! و در نتیجه، توجیه!

هنگامی که آدمی، ایمانش میخواند و دلش نمیخواهد مسئولیت او را به دل برکندن آنچه از دل، به آسانی کنده نمیشود،فرا میخواند، واو راه گریز می‌جوید و بدتر از توجیه‌های غلط، توجیه‌های درست! یعنی تکیه کردن بر یک حقیقت، برای پایمال کردن حقیقت دیگر و چه فاجعه‌ای است که باطل، به دستی عقل را شمشیر میگیرد و به دستی شرع را، سپر !در اینجا است که قرآن هم پرچم شرک میشود و علی هم خلع سلاح میگردد !و امت حسین،عاقبت یزید می‌یابد !

توجیه ! و بدترین نوعش: توجیه عقلی!

و فاجعه سازترینش: توجیه شرعی!

گریز از مسئولیت !اسماعیلت را ذبح کن- از کجا معلوم که در این عبارت، همان مفهوم اراده شده باشد که- ما میفهمیم؟ از کجا معلوم که مراد از کلمه ذبح، معنی لغوی آن باشد و - مجازاً استعمال نشده است؟ چنانکه گفته میشود مثلا: نفس را بکش، که مراد این است که از وسوسه نفس پرهیز کن، یا بنده نفس مباش،یا در کلام معصوم: موتوا، قبل ان تموتوا (بمیرید قبل از آن که بمیرید)، موت در دومی به معنای حقیقی و در اولی، بمعنی مجازی آن مراد است و مرگی است ارادی یعنی خود را بمیرانید، و بدیهی است که مقصود این است که خود پرستی را از خود دور کنید، پس ثابت شد که در این بیان موت، به معنای موت نیست.

از کجا معلوم که ضمیر تو در اضافه اسماعیلت، اختصاصا به من برگردد و در این خطاب، مخاطب من باشم؟ از کجا که در اینجا، خطاب، خطاب عام نیست؟ که مجازا به صورت خطاب خاص ادا شده است؟ چنانکه در علم معانی و بیان داریم و چندین مورد در آیات و روایات و اشعار شعرا میتوان شاهد آورد.

از کجا معلوم که اساساً مراد از لفظ اسماعیل، همین اسماعیل، پسر من باشد؟ محتمل است کنایه از معنای دیگری بوده باشد، مصداق دیگری بوده باشد، کلمه اسماعیل، یحتمل، اسم معنایی بوده باشد یا صفتی، لفظ مشتقی، و مستبعد نیست که بمعنای لغوی آن آمده باشد و در این عبارت علمیت نداشته باشد...؟

از کجا معلوم که در اضافه ذبح اسماعیل، کلمه اسماعیل، مضاف‌الیه نباشد که بجای مضاف نشسته باشد و مضاف به قرینه عقلی حذف شده باشد، و این قاعده در لسان عرب رایج است و در کلام الهی هم آمده است از قبیل: سال القریه، یعنی:سال اهل القریه. و اینجا مراد از ذبح اسماعیل، ذبح علاقه اسماعیل باشد.

بر فرض رد همه این احتمالات عدیده، یعنی در حالی که کلیه این معانی محتمله را محال فرض کنیم و مقول قول خداوند را همان معنی که از ظاهر الفاظ، در وهله اول متبادر به ذهن سامع میشود تلقی نماییم و هیچکدام از آن معانی ممکنه را برای هیچیک از آن الفاظ قائل نباشیم، از کجا معلوم که زمان اجراء حکم و انشاء امر باری تعالی همین الساعه باشد؟ در نص این حکم، زمان عمل به آن معین و مقید نشده است و این اصل عقلی بدیهی است که آنچه را شرع تعیین نکرده و در وحی، منصوص نیست، به تعیین عقل تفویض کرده و بر مکلف است که آن را بنابه مقتضیات و مصالح و شرایط زمان و مکان و امکانات و اسباب و لوازم موجود، اختیار نماید! چنانکه در کتاب، حکم جهاد آمده است، اما شکل جهاد را افراد برحسب اوضاع و احوال و متقضیات عقل معین مینمایند، و یا در سنت، امر به طلب علم شده است و بر هر مؤمنی طلب علم فریضه است و هر کسی مأمور به آن، اما هیچکس مقید نیست که بلافاصله بعد از آنکه مکلف به این تکلیف واجب شد، به طلب علم اقدام نماید، و اگر در دقایق آخر عمر هم که در بستر مرگ، نیمه جان افتاده است، قیام به این واجب نمود، از جانب او، اطاعت امر شده، مثل همین حکم حج که چون حاجی را در زندگی مقید میکند، میگذارند برای وقتی که دیگر زندگیشان را آزادانه کرده باشند و اشکالی هم شرعا ندارد چون این دِینی است که باید از گردنت بیندازی و هر وقت انداختی، انداختی، چون این مؤمن در مورد حج چنین می‌پندارد که در قیامت مسئول است نه در دنیا، و احکام شرع برای کسب ثواب و پاداش پس از مرگ است، نه تحصیل کمال و آموزش و پرورش فکر واحساس در زندگی پیش از مرگ.

از کجا معلوم که اساسا این فعل امر اسماعیل را ذبح کن از نظر علم اصول امر انشائی باشد؟ بلکه، به احتمال قوی و بل اقوی و ظن متاخم به یقین، سزاوار است که یک امر ارشادی بوده باشد، به این معنی که مثل آیه آتوا الزکاة نیست که مردم موظف شوند به اینکه بلافاصله آن را به اهلش بپردازند زیرا امر مولوی است، یعنی مثل امر مولی است بر عبدش که انشاء یعنی انجام و ایجادش برده‌اش واجب است و فوری هم باید اطاعت امر کند، بلکه مثل آیه وتدلو ابها الیالحکام است که باری تعالی خواسته است ما را به این امر ارشاد کند که خوردن مال یتیمان به وسیله حکام در نظر حضرت حق یک فعل قبیح است، لذا، امر در این آیه، ارشادی است و امر ارشادی امری است که اگر شارع هم نمی‌گفت باز به حکم عقل لازم بود و به عبارت دیگر امر ارشادی امری است که شارع به وسیله آن انسان را به حکم عقل متوجه میسازد.

بناء علی هذا، اگر دیگر احتمالات و تفسیرات و تأویلات راهم نفی کنیم، قدر متیقن این هست که مراد حضرتباری تعالی، از این حکم بیان این نکته است که: اصولا در مقام بندگی و طاعت الهی، علاقه به فرزند هیچ است و معنی محصل آن این حقیقت کلیه که در برابر حق باید تفویض مطلق و تسلیم کامل بوده و از همه چیز گذشت و عزیزترین علائق زندگی نباید مانع اتصال به حق و وسیله اشتغال از حق گردد، و چون علاقه شدید به اولاد، بنده را به خود مشغول و از ذکر خدا باز میدارد، و اسماعیل مورد علاقه شدید ابراهیم واقع شده، در لسان وحی، با کلمه ذبح کن از آن، نهی شده و مراد از این نهی هم، نهی ارشادی است یعنی توجه دادن ابراهیم است به این مطلب که علاقه شدید توبه اسماعیل مانع از آن میشود که روح و قلبت را تماما به عشق حق تفویض کنی و از محبت غیر او بپردازی که چنانکه در جای خود ثابت شد مراد از ذبح اسماعیل، ذبح علاقه اسماعیل می‌باشد و این همان معنایی است که به صورت خبری، در آیه انما اموالکم و اولادکم فتنه آمده است از همه این وجوه عقلی و شرعی و استناد به آیات و روایات و استدلال - به موازین علم کلام و اصول و استشهاد به شواهد عقلی و نقلی گذشته، با موازینی که ما در دست داریم، اساسا این عمل، خلاف شرع مبین است پس، هرگز امر به معصیت و فعل حرام را نمیتوان به ذات باری تعالی اسناد داد!

آری توجیه، یافتن راه گریز هنگامی که مسئولیت سخت میشود و با آنچه آدم دلش میخواهد ناسازگار. اما وقتی ‌که حقیقت، در کنار زندگی قرار میگیرد، خیلیها حق طلباند، حق را میشود با انجام امور خیریه، در کنار کسب و کار و گیرودار بازار و زندگی خوب و خوش و بی دغدغه و بی‌دردسر، راضی کرد. و وقتی حقیقت در مسیر زندگی قرار بگیرد، و خود مایه دست میشود و سرمایه کار، و آب و نان آور، و در نتیجه حرفه، حرفهای رسمی و جواز کاسبی، آب می‌بخشد و نان، نام میدهد و عنوان آنگاه، همه، هم حق‌پرست میشوند و مؤمن متعصب، وهم در آرزوی آنند که در این راه منشاء خدماتی شوند و صاحب اثراتی.

اما، وقتی حق در برابر زندگی قرار میگیرد و حق پرستی اسباب زحمت میشود و دردسر و ضرر و خطر و مسئولیتی بردوش مینهد که سخت سنگین است و راه سربالایی و سنگلاخ، و با پرتگاه‌های سقوط و کمین‌گاههای حرامیان بسیار، و هوا طوفانی و شب سیاه و هول‌انگیز و همراهان کم و در هر قدم کمتر و بالاخره تنها! و دل‌کندن از هرچه تو را به ماندن در ته دره میخواند و همساز شدن با قوم و قبیله که با شب خو کرده‌اند و در دره قرار گرفته‌اند و همه با هم کنار آمده‌اند، پیام حق می‌گویدت که دل از اسماعیل نام و نان و جان و عشقت برکن و برو، وسوسه دل می‌گویدت: بمان، نگهدار، بساز. در اینجا، آخرین غریب انسانی که هم آگاه است و هم مسئول، توجیه است: یافتن راهی که بتواند نگهدارد و بماند، اما وجدانش را هم بگونه‌ای تخدیر کند، صدای سرزنش را در خود، خفه کند، دین را بگونه‌ای تحریف کند که با دنیا بخورد، راهی که چون دیگران، اسماعیلش را هم حفظ کند، ولی چون دیگران، متهم به کفر حق و عصیان بر خدا و خیانت به خلق نشود. شراب بنوشد، اما به قصد شربت، به نیت دوا! توجیه یعنی وجهه حق دادن به ناحق. تو اسمش را هرچه میخواهی بگذار:توجیه فقهی، شرعی، عرفی،اخلاقی، علمی، اجتماعی، روانشناسی، جامعه‌شناسی، دیالکتیکی، روشنفکری.

اما، در حج، و آن هم در سرگذشت ابراهیم بزرگ، آن هم ابراهیم، پیر پیروز از همه آزمایشها، در صداقت و تقوی و علم و عمل و رنج و جهاد و حق‌پرستی مطلق! خدا اسمش را توجیه ابلیس گذاشته است. یکی از همین از کجا معلوم‌های معلوم، گریبانگیر عقل نیرومند و صداقت زلال و استوار ابراهیم هم میشود! این پیام را من در خواب شنیدم، از کجا معلوم که ابلیس در دلش مهر فرزند را برمیافروزد و در عقلش، دلیل منطقی می‌دمد این بار اول، جمره اولی، رمی کن از انجام فرمان خودداری میکند و اسماعیلش را نگاه میدارد!

ابراهیم، اسماعیلت را ذبح کن !این بار، پیام صریح‌تر، قاطع‌تر. جنگ در درون ابراهیم غوغا میکند. قهرمان بزرگ تاریخ بیچاره‌ای است دستخوش پریشانی، تردید، ترس، ضعف، پرچمدار رسالت عظیم توحید، بازیچه ابلیس؟ در کشاکش میان خدا و ابلیس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است. وجود بشری، تضاد در عمق وجود آدمی،عقل و عشق، شعور و وجدان، زندگی و ایمان! خود و خدا.

بشر، این حلقه واسطه میان حیوان و انسان، طبیعت و خدا، غریزه و خودآگاهی، زمین و آسمان، دنیا و آخرت، خودخواهی و خداخواهی، واقعیت و حقیقت، لذت و فضیلت، ماندن و رفتن،شهود و غیبت، بودن و شدن، اسارت و نجات، رهائی و مسئولیت، خودگرائی و خداگرائی، شرک و توحید، برای من و برای ما. و بالاخره، آنکه هست و آنکه باید باشد.

روز دوم است، سنگینی مسئولیت، بر جاذبه میل بیشتر از روز پیش می‌چربد. اسماعیل در خطر افتاده است و نگهداریش دشوارتر. ابلیس، هوشیاری و منطق و مهارت بیشتری در فریب ابراهیم باید به کار زند، از آن میوه ممنوع که به خورد آدم داد.

ابراهیم: انسان، این جمع ضدین، جبهه نبرد نور و ظلمت، اهورا و اهریمن، این ساخته لجن و روح، لجن بدبو و روح خداوند، !این نفس. فالهمها فجورها و تقویها !و تو، یک تردید، یک نوسان، یک انتخاب، همین پیوند را یا پیام را؟ ای رسول خداوند! ای مسئول! ای پیام‌آور مردم! تو میخواهی، پدر اسماعیلت بمانی؟ اما...اسماعیل مرا ذبح کنم؟ با دستهای خویش؟ - !آری - آری، در برابر حق، باید از اسماعیل گذشت، مسئولیت عقیده، از مسئولیت عاطفه برتر است دعوت پیام؟ یا لذت پدر؟ ابلیس در دلش مهر فرزند را برمیافروزد و در عقلش دلیل منطقی میدمد، اما...من این پیام را در خواب شنیدم، از کجا معلوم که...؟ این بار دوم، جمره وسطی، رمی کن .از انجام فرمان خودداری میکند و اسماعیل را نگه میدارد
ابراهیم! اسماعیلت را ذبح کن.

همچون شیر مجروحی می‌غرد، به درد و خشم، برخود میپیچد، میترسد، از پدر بودن خویش بیمناک می‌شود، برق‌آسا برمی‌جهد و کارد را چنگ میزند و بر سر قربانیاش، که همچنان رام و خاموش، نمی‌جنبد دوباره هجوم می‌آورد، که ناگهان گوسفندی و پیامی که ای ابراهیم! خداوند از ذبح اسماعیل درگذشته است، این گوسفند را فرستاده است تا به جای او ذبح کنی، تو فرمان را انجام دادی.

و اکنون، تو ای که به منی رسیده‌ای، ابراهیم‌وار، باید قربانیات را آورده باشی، باید از هم آغاز،اسماعیلت را برای ذبح در منی انتخاب کرده باشی اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ نیازی نیست که کسی بداند، باید خود بدانی و خدا، اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شغلت، شهرتت،شهوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت... من نمیدانم، هرچه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد، هرچه تو را، در انجام مسئولیت، در کار برای حقیقت، سد شده است، بند آزادیت شده است، پیوند لذتی شده است که تو را به ماندن با خویش میخواند،همچون غل جامعه به زمین استوارت بسته است نمی‌گذاردت بِرَوی، همان که با ابلیس همداستان می‌شود تا نگهش داری.همان که گوشَت را، در برابر پیام حق، کر میکند و فهمت را تار و دلت را چرکین، همانکه برایت عصیان در برابر فرمان ایمان و فرار از زیر بار مسئولیت سنگین و دشوار را توجیه میکند، هرچه و هر که تو را نگه میدارد، تا نگهش داری اینها، نشانی‌های اسماعیل است، تو خود او را در زندگیت بجوی و بردار. و اکنون که آهنگ خدا کرده‌ای، در منی ذبح کن گوسفند را از هم آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید، و آن را، بجای ذبح اسماعیلت، به تو ارزانی کند، اینچنین است که ذبح گوسفند را،به عنوان قربانی، از تو می‌پذیرد،

ذبح گوسفند، بجای اسماعیل، قربانی است،

ذبح گوسفند به عنوان گوسفند، قصابی!



لینکهای مرتبط: منبع 


Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

اسرار قدرت تفکر * جهان زیر پای شماست * تا دیر نشده کلیک کنید

درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:








The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox